احمد بن محمد حسينى اردكانى

365

مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )

و صاحب اسفار گفته است كه اين جواب موجّه نيست ، زيرا كه هر جزئى از اجزاء ممتزج حامل كيفيّت حاصله به استحاله است ، نه آنكه بعضى معروض آن باشد و بعضى نباشد . و چگونه مىتواند بود كه آن كيفيّت عارض بعضى اجزاء بوده باشد ، و حال آنكه تصريح نموده‌اند كه مزاج كيفيّتى متشابه الأعداد است و واحد به عدد نيست ، بلكه كثرت در عدد هر ممتزجى بر طبق تعدّد اجزاء موجوده در ممتزج است از بسايط ، و اختلافى در ميان اجزاء حاصله در ممتزج نيست مگر به اعتبار موضوع ، و آنچه از آن كيفيّت كه در جزء نارى موجود است بعينه مثل همان است كه در جزء مائى موجود است . پس صورت كماليّه كه بعد امتزاج حاصل مىگردد هرگاه سرايتش به سريان مزاج باشد محذور مذكور لازم مىآيد ، يعنى بودن جسم واحد صاحب دو صورت نوعى متمايز . پس مخلصى از اين ايراد نمىباشد مگر به آنكه صورت عنصريّه در نزد حدوث صورت كائنه باقى نمىماند ، خواه حصول مزاج مشروط به تركيب و امتزاج باشد و خواه نباشد . و امّا ايراد بر اين مذهب - به آنكه لازم مىآيد كه براى هر يك از اين مواليد يك مادّه و يك صورت بوده باشد ، پس جسم بسيط خواهد بود نه مركّب - موجب محالى نيست ، زيرا كه اطلاق مركّب بر اين اجسام به اعتبار آن است كه حدوث آن از مادّهء سابقه و صورت لاحقه يا به اعتبار آنكه غالب در مواليد به حسب مزاج ثانوى تركيب است ، چنان كه در حيوان و نبات . و بالجمله در تحقيق حقايق بر اطلاقات لفظيّه تعويل نيست . « 1 » فصل پنجم در ذكر بعضى از احكام متفرّع مزاج بدان كه موجود ، در عالم ، طبيعت واحدهء شخصيّه هست كه متوجّه است به جانب كمال و ساير است به سوى عالم قدس و از منزل ادنى به سوى منزل اعلى بالا مىرود . و حق آن است كه دار وجود [ 305 ] دار واحد است ، و تمام عالم يك حيوان كبير است كه اعضايش به يكديگر متّصل است ، نه به معنى اتّصال مقدارى و اتّحاد سطوح و اطراف ، بلكه

--> ( 1 ) . صدر الدين شيرازى ، الأسفار ، ج 5 ، ص 326 - 337 ( با تفاوت ) .